T۪۫A۪۫۫N۪۫۫H۪۫۫A A۪۫M۪۫A ۰۪۫BA ۰۪۫TO

B̷i̷ t̷o̷ T̷a̷n̷h̷a̷m̷

اونی که واقعا دوســـتت داشته باشه ..

همیــــــــــشه یه راهی واسه

مونـــــدن توی زندگیت پیدا میکنه ..

...

هیـــچوقت ترکت نمیکــنه ..

از در بندازیــــش بیرون از پنـجره میاد ..

اما ..

اونی که بخــــواد بره و عشـــقش واقعی نباشه ..

به هر بهونه ای کوچیکی هم شده .. میـره ..

با هیچی نمیــــشه نگهش داشت ..

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393ساعت 11:39 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

کاش تو روم یکم حس خجالت داشتی
از اولش باهام صداقت داشتی
چی شد تا حرف از صداقت داشتی...

صدات قطع شد تو با من گرم بودی
دستات چرا سرد شد
چند وقته خدارو شکر بهترم
ولی بازم نمیشه از تو بگذرم
هنوزم قفلم روت هر چند
حضورت همه جا باعث افت م بود
خدا میدونه که الان کجا پلاسی
ممکنه هر ان با هر ادمی بلاسی
ولی من چی یه خونه نشینم
ممکنه ساکت مدت ها یه گوشه بشینم
چرا چون هنوزم تو شک کارت
ولی خب تو خداروشکر خوبه حالت
خوبه بگو کنارش مستی یا خوابی
لباس براش چی پوشیدی رسمی یا عادی
بزار همه چی رو من رو راست بهت بگم
تو یه تیمی میخای که بهت هی پاس بدن
اینو بدون که دیگه برام مهم نیستی
حالا برو با هر کی میخای لاس بزن هی
برو که هیچی بین ما نیس اصلا
زندگیم با تو پاچید از هم
من به نبود تو راضی هستم
چون تو رفتی گذاشتی خالی دستم
دیگه برو چون نیخام اصلانشم
تو رو نباید حتی از اولشم
به تو دل میباختم
چون دوس نداشتم
به دست تو یا کسای دیگه مسخره شم
تو غرق خوشی
من از سر شب اصلا خوابم نمیبره اصلانشم
انقدر قرص و دری وری میخورم
که شاید استرسام کمتر بشن
چون خودم با یارو دیدمت
به حرفات شک کنم یا بوی پیرهنت
که غرقه عطر مردونه س
هیف که خوردم من از تو رودست
پس برو گمشو تف به ذاتت
اینا همه کمبود عقده هاته
جازدی خوبیامو با بدی
جواب میدادی میمردی به همه پا ندی

برو که هیچی بین ما نیس اصلا
زندگیم با تو پاچید از هم
من به نبود تو راضی هستم
چون تو رفتی گذاشتی خالی دستم

هنوزم اخلاقای بدت رو باز داریشون
کصاقط کاریاتو میکنی ماس مالیشون
این یارو کیه همش بهت زنگ میزنه
نکنه رابطه ی کاری داری باز با ایشون
خدایی بگو یعنی انقدر خجالت داشت
حالا دوس پسرت یکمی کسالت داشت
مگه چیکار کرده بود این مدلی
این کارا رو کردی توی کصافط باهاش
من هنوز همون ادمم هنوزم تخسم
واسه هر چیزت الکی هی بغضم
نمیترکه تو بودی دلیل افت م
پس از ما بکش بیرون لدفا
چون دیگه همه جوره تو رو تست کردم
تو این شرایطم نبودت رو حس کردم
بگو ببینم خب تو الان کجایی
که از غم نبودت یه گوشه کز کردم

برو که هیچی بین ما نیس اصلا
زندگیم با تو پاچید از هم
من به نبود تو راضی هستم
چون تو رفتی گذاشتی خالی دستم

نوشته شده در دوشنبه هشتم اردیبهشت 1393ساعت 9:42 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

برو خسته شدم دیگه از این حرفای تکراری

از این خوابی که اسمش رو هنوزم عشق میذاری

شاید با رفتنت بازم یه راهی پیش روم باشه

شاید یه جای این دنیا یکی منتظرم باشه

می دونم سهمم از عشقت شبای سرد و دلگیره
...

ولی یه روز میای پیشم که واسه عاشقی دیره

که واسه عاشقی دیره

چراغ خونه خاموشه جهانم سرد و بی رنگه

اونیکه عاشقش بودم داره با من می جنگه

نوشته شده در دوشنبه یازدهم فروردین 1393ساعت 12:38 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

گاهی فقط گاهی
با یک نگاه...
با یک نفس شاید
مواظبم بودی
پس بگذار و بگذر
نگران من نباش...

خواستی بیا و مرا ببین
من هنوز تکیه به دیوار دلواپسی ایستاده ام
نوشته شده در دوشنبه یازدهم فروردین 1393ساعت 12:33 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

خلا نبودنت را تنهایی پر کرده...

حتی اگر تا همیشه نیایی...

همین تنهایی عصای دستم میشود...

نوشته شده در دوشنبه یازدهم فروردین 1393ساعت 12:29 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

امشب، زود می خوابم...
باید با هم حرف بزنیم!!
دیر نکن!
امشب میز را دو نفره چیده ام
برایِ خودم
و خواب تو...

نوشته شده در دوشنبه یازدهم فروردین 1393ساعت 12:28 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

آرامــــــــش يـعني :

همه آدمای اضــــــــافه رو از زندگیت حــــــــذف کنی ...
با اونی بمونــــــی ...

...

که ارزششو داره ...

نوشته شده در دوشنبه یازدهم فروردین 1393ساعت 12:26 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

ﮔـ ـﺎﻫﮯ ﺣـَـﺠﻤـِ ﺩﻟﺘﻨﮕــــﮯ ﻫﺎﯾــــﻢ ﺁﻧﻘـَـבﺭ ﺯﯾﺎב ﻣﮯ
ﺷـَـﻮَב ﮐـِﮧ
בُﻧﯿﺎ ﺑﺎ ﺗـَـﻤﺎﻡ ﻭُﺳﻌَﺘـَﺶ ﺑـَـﺮﺍﯾـَـﻢ ﺗـَـﻨﮓ ﻣﮯ ﺷـَـﻮَב
בﻟﺘـَـﻨﮕــَﻢ. . ! .
בﻟﺘـَـﻨﮓ ﮐــَﺴﮯ ﮐِﮧ ﮔـَﺮבﺵ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﺵ ﺑــِﮧ ﻣـَלּ ﮐـِﮧ...

ﺭﺳﯿـב
ﺍﺯ ﺣـَـﺮﮐــَﺖ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ (!)
בﻟﺘـَـﻨﮓ ﮐــَـﺴﮯ ﮐـِﮧ בﻟﺘـَـﻨﮕﮯ ﻫﺎﯾـَـﻢ ﺭﺍ ﻧـَـﺪﯾﺪ
בﻟﺘـَـﻨﮓ ﺧـُﻮﺩَﻡ ﺧـُﻮבﮮ ﮐـِﮧ ﻣـُـבﺗﻬﺎﺳﺘـْ ﮔــُﻢ ﮐــَﺮבﻩ
ﺍَﻡ
ﮔـ ـﺎﻫﮯ בﻟــَﻢ ﺗـَـﻨﮓ ﺗـــــﻮ ﻣﮯ ﺷـَـﻮَב
ﺑــِﮧ בﻻﯾﻠﮯ ﮐـِﮧ ﻧﯿﺴﺘﮯ ﻣـَـﺠﺒﻮﺭَﻡ ﺁﺭﺍﻣـ ـ ﺑــِﮕﯿﺮَﻡ
ﭼــِﮧ ﺍِﺟﺒﺎﺭ ﺗــَـﻠﺨﮯ

نوشته شده در دوشنبه یازدهم فروردین 1393ساعت 12:26 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

عشقـــ های رژ لبـــــــــی ♠

منــــو تا سقفــــــــــ ماشــیــنــمم نمی رســــــونه ~

چــــــــــه برســـــه بــــه آســــــــــــمونا ☺

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت 11:49 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

هیچ وقت یکی را
با همـه وجودت
دوست نداشته باش

یک تـکّه از خودت را نگه دار...
برایِ روزهایی که
هیچ کَس را
به جز خودت نداری ...

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت 11:38 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

آخ آخ سَرَم دَرد ميكُنه...

وا مامان چِرا داری گِریه میکُنی‌... ؟

چرا هَمه واستادَن بالا سَرَم... ؟
...

رَفیقامَم که هَستَن... !

قَضیه چیه...؟؟؟

چرا آب میریزین رو سَرَم... ؟

تازه موهامو دُرُس کَرده بودم... !

سردَمه یه پَتو بِدین بِهم... !

چِرا دارین روم خاک میریزین... ؟؟؟!!!

سَلامَتی‌ اون روز..... 
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت 11:31 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

از همه بدتر
اون لحظات آخره
که بعد از یه روز خوب که کلی باهم بودید
میدونی دیگه باید ازش خداحافظی کنی و
هنوز ازش دور نشدی
حس میکنی دلت واسش یه ذره شده

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت 11:30 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

گریه ی یه مرد از غم انگیز ترین لحظه های زندگیه...
چون یه مرد همه چیزو میریزه تو خودش...
کم پیش میاد جلوی کسی گریه کنه...
اما چقدر زیباست این گریه
برای شوق رسیدن به عشق زندگیش باشه...

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت 11:29 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

شریک زندگی آدم کسیه که:

می دونه اعصاب نداری...!!!

می دونه حوصله نداری...!!!

...

می دونه بهونه می گیری بی دلیل...!!!

اما بازمم می گه:

" تو یکی یه دونه ی منی "

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت 11:27 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

کاش بودی . . .

وقتـی بغض مـی کردم . . .

فقطـ بغلم مـیکردی و مـیگفتـی . ....


ببینم چشمـــــاتو . . . منـــــو نگاه کـن . . .

اگه گریــه کنـی قهـــــر مـیکنم میرمـــــا . . .!

فقط همـیــن …!!!
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1392ساعت 13:56 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

صدامو داری
...

به احترامت هیچوقت حتی ، من

نمینداختم نگامو جایی

رفتی با اینکه میدونستی

تو رو دوست داشتم و رو هیچکی نی اون حسی

که رو تو بود و هست


شاید از اولشم من بودم که نباید میذاشتم رو تو دست

رو همه خوبی هام بستی چطور چشاتو

هیس هیچی نگو فقط ببر صداتو

ببین چه دپرسم ببین چه بی حسم

دیگه من حتی به خودمم نمی رسم

اصلا بی خیال

دیگه گذشت از درد و دل

منو تو هردو تامون شدیم دیگه هر دو ول

یه شب با این ،یه شب با اون

هزار تا کصافط کاری داریم به همرامون

منکه از تو بیشتر بود حاشیم

منکه حتی اگه تو نباشی ام

فقط به تو فک میکنم و تورو میخوام

چیه فک کردی مثل تو لا…ش.یــــم

دیگه خستم از خاطرات موندگارت

بدم میاد از اون نگاهت

برو نمیخوام بر گردی پیشم چون

خوب میدونم که کنارش خوبه حالت



وقتی نیستی معاشرت با همه سخته

بگو مست کنار کی میخوابی آخر هفته

ها چیه چپ نگاه میکنی طلب کاری؟

جدیدا در اومدی از فاز طرفداری

دل من ، با دل تو، که یکی نیست

بد بخت قیافتو ببن، ترکیدی

مسیرامون هم از هم جداست ،دیدی

باشه تو خوبی اصلا تو راست میگی

چیه، فک کردی مثل تو هولم

مو بیچاری یکی لم داده تو بغلم

تو که رفتی حرمت یه سری چیزارو

جلو دوستام نگه میداشتی اقلاً

خوتو ببین که چقد فس فسی

منم یه عصبی استرسی

که به همه میپرم چون هیچوقت دوست نداشتم

که ببینم اسم تو میاد کنار اسم کسی



راستی بگو بینم هنوز باهاشی یا

این بد بختم رفت قاطی داداشیا

قاطی همونایی که کردی تو بهشون بدی

همون بیچاره هایی که دورشون زدی

آخه خیانت کردی به من تو چطور

تو اون حالت باید میگرفتم مچتو

برو خوش باش باهاش ولی بدون

که زودگذره این روزای خوش تو

خیالت تخت که واست دل ، تنگ نمیشه

بعد تو به هیچکسی دلگرم نمیشه

چرا نگران منی حالمو میپرسی

حال من، که از این بهتر نمیشه

پس بهتره که ندیم به دوستیمون کشش

تو هم خواهشا دیگه از ما بیرون بکش

چون دیگه مهم نیست بخوای باشی تو با کسی

سریعتر خوشحالم کن، با یه خداحافظی
 

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1392ساعت 8:40 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

یک بار که تنها بمانی
یک بار که بشکند دلت
غرورت
اعتمادت
همین یک بار ها کافیست...

تا یک عمــــر
از پشت نگاهی ترک خورده به آدمها بنگری…!!!
آنقدر تیــــــز و برنده میشوی که
باید
تابلوی ورود ممنوع
را به خودت نصب کنی
نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1392ساعت 10:16 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

هر آدمی
باید یه نفر رو داشته باشه ...
که هر جایی نا امید شد و کم آورد ...
بخاطر همون یه نفر
بتونه بلند شه و دوباره شروع کنه

نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1392ساعت 10:15 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

بعضی وقتا باید یَقه ی احساستو بگیری ؛
بزنی تـو گوشش ؛
بـا تمـام قدرت سرش داد بزنی ؛ بگی دیگه بسه !
تـا الان هر چی کشیدم . . . زیر سر تو بوده

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1392ساعت 9:2 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

فکرش رو بـــــکن!
یکـــــــ روز می آیی و میبنی. . .

نــــــــــــــه من هستم!
نـــــــــــــه این کلماتـــــــــــ !

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1392ساعت 9:0 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯿﻪ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺁﺭﻭﻣــﻢ ﮐﻨﻪ ....
ﻫﺮ ﭼﯽ ﺍﺯ ﺩﻫﻨﻢ ﺩﺭ اﻭﻣـﺪ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ....
ﺁﺧﺮﺵ ﻓﻘﻂ ﮔﻔﺖ : ﺑﻬﺘﺮﯼ.

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1392ساعت 8:58 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

چه آشــوبيــست در دلــم...

وقتـــي نمـــي دانـــم...

درنـــبودنــم......


بــه بــودن ِ...

چــ ـه كســي فــكر مـــي كـــني.
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1392ساعت 8:56 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

خدایا!!

برای خاموشی شب های انتظارم

فقط یک \"فوووت\" کافیست.....


خاموشم کن ...

خسته ام
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1392ساعت 8:55 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

ﺍﺯ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ . . .
ﺩﯾﮕﻪ ﺩﻭﺱ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺭﻭ
ﺑﻪ ﺧﻠﻮﺕ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍﻩ ﺑﺪﯼ
ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﮐﻼ‌ﻓﻪ ﺍﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﻪ
ﺍﺯ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ . . .
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﺑﻬﺖ ﻣﯽ ﮔﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
.ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯿﺰﻧﯽ ﻭ ﺍﺯﺵ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1392ساعت 16:29 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

ميـدونــم . بـر ميـگــردے . . . ~

امـا اون مـوقـع كـه تــو بياے ديـگـه مــن نيـســتم . . . ~

كـوتــاه بگــم رفيـق . . . ~

◄◄░ باختے ░►►

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1392ساعت 16:27 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

ﺁﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﺮﻭﺩ ،ﻣﯽ ﺭﻭﺩ
ﺩﺍﺩ ﻧﻤﯽ ﺯﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﯽ ﺭﻭﻡ !!!
ﺁﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻨﺶ ﺭﺍ ﺩﺍﺩ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﺮﻭﺩ!!!
ﺩﺍﺩ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﮕﺬﺍﺭﻧﺪ ﺑﺮﻭﺩ ...ﺑﻔﻬﻢ

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1392ساعت 16:25 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

ﮐﻨـﺎﺭَﻡ ﮐـﻪ ﻫﺴـﺘﯽ ﺯﻣـﺎﻥ ﻫـَﻢ ﻣﺜـﻞ ِ ﻣـ ﻥ ﺩﺳﺘﭙﺎﭼـﻪ ﻣﯿﺸـﻮﺩ ﻋﻘـﺮﺑـﻪ ﻫـﺎ ﺩﻭﺗــﺎ ﯾـﮑﯽ ﻣﯿـﭙـﺮﻧـﺪ ﺍﻣــــــــــــــــــــﺎ
ﻫﻤﯿـﻦ ﮐـﻪ ﻣﯿــــــــﺮﻭﯼ…
ﺗـﺎﻭﺍﻥ ِ ﺩﺳﺘـﭙـﺎﭼـﮕـﯽ ﻫـﺎﯼ ِ ﺳـﺎﻋﺘــ ﺭﺍ ﻫـَﻢ ﻣـﻦ ﺑـﺎﯾـﺪ ﺑـﺪﻫـَﻢ ﺟـﺎﻧـَﻢ ﺭﺍ ﻣﯿـﮕﯿـﺮﻧـﺪ
ﺛـﺎﻧﯿــﻪ ﻫﺎﯼ ِ ﺑﯽ ﺗـــــــــــــــــــﻮ.

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1392ساعت 16:23 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

ﺑـﺒـﯿـﻦ ﻣـﯽ ﺧﻮﺍﯼ ﺑﺮﯼ ﺑــُــﺮﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭ...

ﺩﯾﮕﻪ ﻫـِﯽ ﺯﺭ ﻧـَﺰَﻥ ﮐﻪ ﻣـُـﻮﺍﻇـﺐ ِ ﺧـُـﻮﺩﺕ ﺑـﺎﺵ ،

ﺧـﻮﺷﺒﺨﺖ ﺑﺸﯽ ﻭ ﺍﯾـﻦ ﭼﺮﺕ ﻭ ﭘــِـﺮﺗﻬﺎﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍ ...!

ﻭﻗﺘﯽ ﺭﻓﺘﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﯿﺰﺍﺍﺍ ﺑـِﻬﺖ ﻣــَـﺮﺑــﻮﻁ ﻧﯿﺴـــﺖ.

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1392ساعت 16:22 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

ﺗﺎ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﺍ ﻣﺤﮑﻢ ﺗﺮ ﺑﮕﯿﺮﯼ ﻭ ﺑﻠﻨﺪ ﺗﺮ ﺑﮕﻮﯾﯽ

ﺑﻤﺎﻥ......

ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﺎﻧﻪ ﺑﺎﻻ‌ ﺑﯿﻨﺪﺍﺯﯼ ﻭ ﺑﮕﻮﯾﯽ: ﻫﺮ ﻃﻮﺭ ﺭﺍﺣﺘﯽ.

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1392ساعت 16:22 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

ﺩﻟﺘﻨﮕــــــــــــﮯ
ﻫﻤـــﻮﻥ ﻣﻜﺜﻴـــ ـﻪ ﻛﻪ
ﺭﻭ ﺍﺳﻤـــﺶ ﻣﻴﻜﻨــﮯ!!!
ﻭﻗﺘــﮯ ﺷﻤـ ـﺂﺭﻩ ﻫﺎﮮ ﮔﻮﺷﻴﺘــﻮ ﺑــﺎﻻ‌ ﭘــﺎﻳﻴـﻦ ﻣﻴﻜﻨــﮯ.

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1392ساعت 16:20 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|



      قالب ساز آنلاين