T۪۫A۪۫۫N۪۫۫H۪۫۫A A۪۫M۪۫A ۰۪۫BA ۰۪۫TO

B̷i̷ t̷o̷ T̷a̷n̷h̷a̷m̷

عشق من . . .

شــايد روزي ...


دوبــاره در گذر زمان به يـكــديـگــر بـرسيــم !


آنـــــروز ...


من اشـتبــاه گذشتـه را تـكــرار نخواهم کـرد !


تــــو را از دسـت مي دهم ،


اما ...


غرورم را نه ...

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر ۱۳۹۴ساعت 9:29 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

يهوقتایی باید رفت . . .اونم با پای خودت . . .

باید جاتو توی زندگیه بعضی ها خالی کنی . . .

درسته توی شلوغی هاشون متوجه نمیشن . . .

اما بدون یه روزی یه جایی بدجور یادت میفتن

اونوقت دیگه خیلی دیر شده

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر ۱۳۹۴ساعت 9:24 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

عشقه من . . .

هنوز نشده دوبـــاره ببینمت !

اما مطمئنم این بار ...

دیگر نه از طپش قلبم خبریست.... نه از خوشحالی کودکانه ام برای دیدنت

این بار نگاهت می کنم و زیر لب می گویم :

"خدارا شکر که سهمم از زنــدگی نبودی..."

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر ۱۳۹۴ساعت 9:21 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

عشقه من . . .

بهانه نیاور . . . رفتنت برای بودن با دیگری بود . . .

نه تقدیر را گردن بزن و نه به دستهای روزگار کاری داشته باش . . .

مسئله دستهای تو بود که در دستهای دیگری جا خوش کرده بود . . .

بیخیالت میشوم برو . . .

من اگر من باشم اشکی برای کسی که مرا مفت فروخت نمیریزم . . .

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر ۱۳۹۴ساعت 9:20 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

عشق من . . .

سادگیم را . . .

یکرنگی ام را . . .

به پای حماقتم نگذار . . .

خودم انتخاب کردم که ساده باشم و دیگران را دور نزنم . . .

وگرنه بد بودن و فریب دادن دیگران آسانترین کار دنیاست . . .

بلد بودن نمیخواهد . . .

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر ۱۳۹۴ساعت 9:19 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

میدانی رفیق . . وقتی دلت گرفته . . .وقتی غمگینی . . .وقتی از زندگی سیری . . . حـــواستـــو خیلـــی جمـــع کـــن چـــون برای آدما طعمـۀ خــوبــی هستــــی ..

نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر ۱۳۹۴ساعت 9:18 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

خســـتـــــــــــــــــــــــــــه ,خســـ،ــــ،ــــــــتـــــــــــــــه ,خســــــــته تــــر اززززز همــــــــيشه  ا ـــــــــم

نوشته شده در دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 9:31 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

هي رفيق ... !

بغض هايم را مسخــره نكن !

به سه نقطه هاي آخر حرفهايم نخند ! تمام زندگيم نقطه چين است !

اينها تمام نوشته هاي تاريكي ذهن و دنياي من است ... !

اينجا " كلبه ي وحشت " من است !

چرخ و فلك خاطره هاست ... !

سكوت چشمها و سرسره ي بغض هاست ...

در دنياي تاريك من خبري از گل و درخت نيست !

روشني نيست ، سياهي مطلق است ... !

دوست خوب من سكوت كن و رد شو ... !

چشمهايت را ببند تا تن لش زندگي مرده ام را نبيني !

گوشهايت را بگير تا صداي ناله ها و زجه زدنهايم را نشنوي !

در دنياي من دلتنگي و حسرت بيداد ميكند ... !

اينجا من هستم و من و من !

اينجا بجز من و بغض هايم چيز ديگري نيست !

هيچي نگو ... نخـــند ... اشك نريــز ... ترحم نكــن ...

... فقط رد شو ...

نوشته شده در دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 8:55 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

زیاد تحویلش بگیری ...

عاشق بی محلی های دیگران میشه ...

میدونی چرا ... ؟؟؟

چـــــــون ...

خوب بودن زیادی دل نمیبــــره ... !!!

* دل میــــزنـــــه *

نوشته شده در دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 8:51 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

مهربانتر از من دیدی ؛ نشانم بده ...!!!

کسی که بارهـــا بسوزانیــش

و

بازهم با " عشق " نگاهت کند

نوشته شده در دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 8:50 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

میگـــن خونســــردم ...

میگن احســــاس ندارم ...

میگــــن جدیدا نسبت به آدمــــا بی تفاوتم ...

شاید خونســـردیم واسه " آروم " بودنمـــه ...

شاید محبتــــم خاصــــه >>>>> البته واسم ثابت شده کسی لیاقت محبت کردنمو نداره <<<<<

شاید بی تفاوتیم واسه پســــتــیـه آدماس ...

خونسردیم غیر طبیعیـــه ... احســــاســـــم قشنگـــــه ... بی تفاوتــــیــم لازمــــه ...

هرچی هستم واسه دل خودم هستم نه مــــــردم ...

*** مــــــن *** اینجـــوری زندگی کـــردن رو دوســـت دارم ...

>>> دیـــــگـــــه <<< تنهـــاییم رو با کسی قسمــت نمیکنم که روزی تنهـــام بذاره ...

روح خداست که در من دمیده شده و " احســــآس " نام گــــرفتــــه ...

ارزان نمی فروشمش ... بی حرمتش نمیکنم ... و به کسی نمیسپارمـــش ... !!!

... بلهههههه اینجوریاس ...

نوشته شده در دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 8:49 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

خوبــــــی بعضی از روزهــــــا اینه که دیگه برنمی‌گردن ...

*

*

*

به کلاغها بگویید قصه ی من اینجا تمام شد…
یکی “بود و نبود” مرا با خود برد …

*

*

*

نوشته شده در دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 8:48 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

هرگزنفهمیدم فراموش کردن درد داشت

یا فراموش شدن ...!

به هرحال...

فراموش می کنم

فراموش شدنم را ...!

نوشته شده در دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 8:46 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

  تنها می مانم

ولی...

اگر بدانم زندگی آرامی خواهی داشت بدون من

اگر بدانم خوشبختی در اینده برای تو خواهد بود

اگر بدانم زندگیت کنار عزیزانت پر از شور شادی خواهد بود

اینگونه تحمل تنهایی برایم سخت نخواهد بود

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 11:42 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

گذشته ی من گذشت..!

حتی میتوانم بگویم در گذشت...

و من برایش ماهها و روز ها سوگواری کردم

و سکوت کردم......

خاطراتم را زیر و رو کردم

و ای کاشهای فراوان گفتم...!

ولی دیگر بس است!

من به شروعی دیگر می اندیشم

به شروع زندگی دیگر

و حس ناب تازه شدن...

نوشته شده در سه شنبه چهارم شهریور ۱۳۹۳ساعت 12:48 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

من و یک دنیا احتیاج!


درست جایی که خواستمت نبودی!!!


حالا ...


مـــن و بی نیازی؛


نمیخواهمت بـــــرو...

نوشته شده در سه شنبه چهارم شهریور ۱۳۹۳ساعت 12:46 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

کاش بودی . . .

وقتـی بغض مـی کردم . . .

فقطـ بغلم مـیکردی و مـیگفتـی . ....


ببینم چشمـــــاتو . . . منـــــو نگاه کـن . . .

اگه گریــه کنـی قهـــــر مـیکنم میرمـــــا . . .!

فقط همـیــن …!!!
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 13:56 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

صدامو داری
...

به احترامت هیچوقت حتی ، من

نمینداختم نگامو جایی

رفتی با اینکه میدونستی

تو رو دوست داشتم و رو هیچکی نی اون حسی

که رو تو بود و هست


شاید از اولشم من بودم که نباید میذاشتم رو تو دست

رو همه خوبی هام بستی چطور چشاتو

هیس هیچی نگو فقط ببر صداتو

ببین چه دپرسم ببین چه بی حسم

دیگه من حتی به خودمم نمی رسم

اصلا بی خیال

دیگه گذشت از درد و دل

منو تو هردو تامون شدیم دیگه هر دو ول

یه شب با این ،یه شب با اون

هزار تا کصافط کاری داریم به همرامون

منکه از تو بیشتر بود حاشیم

منکه حتی اگه تو نباشی ام

فقط به تو فک میکنم و تورو میخوام

چیه فک کردی مثل تو لا…ش.یــــم

دیگه خستم از خاطرات موندگارت

بدم میاد از اون نگاهت

برو نمیخوام بر گردی پیشم چون

خوب میدونم که کنارش خوبه حالت



وقتی نیستی معاشرت با همه سخته

بگو مست کنار کی میخوابی آخر هفته

ها چیه چپ نگاه میکنی طلب کاری؟

جدیدا در اومدی از فاز طرفداری

دل من ، با دل تو، که یکی نیست

بد بخت قیافتو ببن، ترکیدی

مسیرامون هم از هم جداست ،دیدی

باشه تو خوبی اصلا تو راست میگی

چیه، فک کردی مثل تو هولم

مو بیچاری یکی لم داده تو بغلم

تو که رفتی حرمت یه سری چیزارو

جلو دوستام نگه میداشتی اقلاً

خوتو ببین که چقد فس فسی

منم یه عصبی استرسی

که به همه میپرم چون هیچوقت دوست نداشتم

که ببینم اسم تو میاد کنار اسم کسی



راستی بگو بینم هنوز باهاشی یا

این بد بختم رفت قاطی داداشیا

قاطی همونایی که کردی تو بهشون بدی

همون بیچاره هایی که دورشون زدی

آخه خیانت کردی به من تو چطور

تو اون حالت باید میگرفتم مچتو

برو خوش باش باهاش ولی بدون

که زودگذره این روزای خوش تو

خیالت تخت که واست دل ، تنگ نمیشه

بعد تو به هیچکسی دلگرم نمیشه

چرا نگران منی حالمو میپرسی

حال من، که از این بهتر نمیشه

پس بهتره که ندیم به دوستیمون کشش

تو هم خواهشا دیگه از ما بیرون بکش

چون دیگه مهم نیست بخوای باشی تو با کسی

سریعتر خوشحالم کن، با یه خداحافظی
 

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 8:40 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

یک بار که تنها بمانی
یک بار که بشکند دلت
غرورت
اعتمادت
همین یک بار ها کافیست...

تا یک عمــــر
از پشت نگاهی ترک خورده به آدمها بنگری…!!!
آنقدر تیــــــز و برنده میشوی که
باید
تابلوی ورود ممنوع
را به خودت نصب کنی
نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان ۱۳۹۲ساعت 10:16 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

هر آدمی
باید یه نفر رو داشته باشه ...
که هر جایی نا امید شد و کم آورد ...
بخاطر همون یه نفر
بتونه بلند شه و دوباره شروع کنه

نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان ۱۳۹۲ساعت 10:15 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

بعضی وقتا باید یَقه ی احساستو بگیری ؛
بزنی تـو گوشش ؛
بـا تمـام قدرت سرش داد بزنی ؛ بگی دیگه بسه !
تـا الان هر چی کشیدم . . . زیر سر تو بوده

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۲ساعت 9:2 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

فکرش رو بـــــکن!
یکـــــــ روز می آیی و میبنی. . .

نــــــــــــــه من هستم!
نـــــــــــــه این کلماتـــــــــــ !

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۲ساعت 9:0 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯿﻪ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺁﺭﻭﻣــﻢ ﮐﻨﻪ ....
ﻫﺮ ﭼﯽ ﺍﺯ ﺩﻫﻨﻢ ﺩﺭ اﻭﻣـﺪ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ....
ﺁﺧﺮﺵ ﻓﻘﻂ ﮔﻔﺖ : ﺑﻬﺘﺮﯼ.

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۲ساعت 8:58 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

چه آشــوبيــست در دلــم...

وقتـــي نمـــي دانـــم...

درنـــبودنــم......


بــه بــودن ِ...

چــ ـه كســي فــكر مـــي كـــني.
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۲ساعت 8:56 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

خدایا!!

برای خاموشی شب های انتظارم

فقط یک \"فوووت\" کافیست.....


خاموشم کن ...

خسته ام
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۲ساعت 8:55 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

ﺍﺯ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ . . .
ﺩﯾﮕﻪ ﺩﻭﺱ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺭﻭ
ﺑﻪ ﺧﻠﻮﺕ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍﻩ ﺑﺪﯼ
ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﮐﻼ‌ﻓﻪ ﺍﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﻪ
ﺍﺯ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ . . .
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﺑﻬﺖ ﻣﯽ ﮔﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
.ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯿﺰﻧﯽ ﻭ ﺍﺯﺵ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 16:29 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

ميـدونــم . بـر ميـگــردے . . . ~

امـا اون مـوقـع كـه تــو بياے ديـگـه مــن نيـســتم . . . ~

كـوتــاه بگــم رفيـق . . . ~

◄◄░ باختے ░►►

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 16:27 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

ﺁﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﺮﻭﺩ ،ﻣﯽ ﺭﻭﺩ
ﺩﺍﺩ ﻧﻤﯽ ﺯﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﯽ ﺭﻭﻡ !!!
ﺁﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻨﺶ ﺭﺍ ﺩﺍﺩ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﺮﻭﺩ!!!
ﺩﺍﺩ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﮕﺬﺍﺭﻧﺪ ﺑﺮﻭﺩ ...ﺑﻔﻬﻢ

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 16:25 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

ﮐﻨـﺎﺭَﻡ ﮐـﻪ ﻫﺴـﺘﯽ ﺯﻣـﺎﻥ ﻫـَﻢ ﻣﺜـﻞ ِ ﻣـ ﻥ ﺩﺳﺘﭙﺎﭼـﻪ ﻣﯿﺸـﻮﺩ ﻋﻘـﺮﺑـﻪ ﻫـﺎ ﺩﻭﺗــﺎ ﯾـﮑﯽ ﻣﯿـﭙـﺮﻧـﺪ ﺍﻣــــــــــــــــــــﺎ
ﻫﻤﯿـﻦ ﮐـﻪ ﻣﯿــــــــﺮﻭﯼ…
ﺗـﺎﻭﺍﻥ ِ ﺩﺳﺘـﭙـﺎﭼـﮕـﯽ ﻫـﺎﯼ ِ ﺳـﺎﻋﺘــ ﺭﺍ ﻫـَﻢ ﻣـﻦ ﺑـﺎﯾـﺪ ﺑـﺪﻫـَﻢ ﺟـﺎﻧـَﻢ ﺭﺍ ﻣﯿـﮕﯿـﺮﻧـﺪ
ﺛـﺎﻧﯿــﻪ ﻫﺎﯼ ِ ﺑﯽ ﺗـــــــــــــــــــﻮ.

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 16:23 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|

ﺑـﺒـﯿـﻦ ﻣـﯽ ﺧﻮﺍﯼ ﺑﺮﯼ ﺑــُــﺮﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭ...

ﺩﯾﮕﻪ ﻫـِﯽ ﺯﺭ ﻧـَﺰَﻥ ﮐﻪ ﻣـُـﻮﺍﻇـﺐ ِ ﺧـُـﻮﺩﺕ ﺑـﺎﺵ ،

ﺧـﻮﺷﺒﺨﺖ ﺑﺸﯽ ﻭ ﺍﯾـﻦ ﭼﺮﺕ ﻭ ﭘــِـﺮﺗﻬﺎﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍ ...!

ﻭﻗﺘﯽ ﺭﻓﺘﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﯿﺰﺍﺍﺍ ﺑـِﻬﺖ ﻣــَـﺮﺑــﻮﻁ ﻧﯿﺴـــﺖ.

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۲ساعت 16:22 توسط ●•ĸнαℓєɒ•●|



      قالب ساز آنلاين